تبلیغات
جنت - برای تاریخ نوشتم تا روزی قضاوت کنند

جنت
 
به نام امیر عشق و به یاد امیران و یاران جنگ یاد شهدا و امام شهدا


 داعش 

یکی از ماموران امنیتی زخمی شده بود و روی زمین افتاده بود.

عده ای که صورتهاشان را بسته بودند  بر بدن نیمه جان او بنزین ریخته و آتشش زدند.

 من رفتم و بدن در حال سوختن او را از وسط جمعیت به کنار کشیدم و لباس هلآال احمر

 خودم را بر تنش انداختم. به یکباره جمعیت به سوی من حمله ور شدند 

وبا عمود آهنین به سرم کوبیدند.

 سه نقطه از سرم شکست، بینایی ام را تقریبا از دست دادم.

 در همان وسط خیابان چند نفر دست و پایم را گرفتند، یکی شان با درفش

 به زیر ناخن های پایم می انداخت و ناخن های پایم را یکی یکی کشیدند...

 مرا به خانه ای بردند و در آن جا شکنجه ام کردند

 و در نهایت وقتی تصور کردند که جان داده ام، جنازه ام را در خیابان انداختند و رفتند...

 وقتی تصاویر من از تلویزیون پخش شد، حتی مادرم هم مرا نشناخته بود

 و از تن صدا حدس زده بود که من پسرش هستم و به این ترتیب بود که بعد از چند روز

 بی خبری از من، خانواده ام توانستند ردی پیدا کنند و سراغم بیایند...

 این ها که خواندید، هیچ ربطی به داعش و وقایع کنونی عراق ندارند! 

خاطراتی است که براساس خاطرات شهید ستاری و خانواده اش بازنویسی کرده ام.

شهید ستاری را در عاشورای 88،

همین فتنه گران آزادی خواه و دموکرات در وسط خیابان های تهران به فجیع ترین شکل

 شکنجه کردند و او در نهایت در زمستان گذشته به شهادت رسید

 برای تاریخ نوشتم تا روزی قضاوت کند

 که مزدورهای امریکا درایران و عراق و سوریه و هر جای دیگر دنیا 

رفتار مشابهی انجام میدهند و فقط این رسانه های دنیا هستند که

 اسم یکی را داعش می گذارند

 و دیگری را جنبش سبز

 و از هر کدام مطابق میل کدخدا تصﻭﻳﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ




طبقه بندی: یاد شهدا و امام شهدا ،  اشعار و دل نوشته ها ، 
برچسب ها: شهید فتنه، شهدا،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 30 خرداد 1393 توسط جنت سادات
تمامی حقوق مطالب برای جنت محفوظ می باشد